|
قفس |
صبح جمعه بود . رفتم دانشگاه . خیلی شلوغ بود . آخر قرار بود دو مهمان از بهشت بیایند . بعد از کلی انتظار ... آن دو آمدند . حرکت کردیم تا قسمت جایگاه . جمعیت پیش از پیش خروشان شده بود . روضه خوانی شد . و بعد ... پیکر ها به خاک سپرده شد و انشاالله به یاد هم. اذان همه جا را پر کرد . بعد از اقامه نماز , رفتم پیش آن دو. خواستم از آن گل های کنار مزارش به عنوان تبرکی بردارم. اما ... گفتم : نه ! این گل ها را برای آنها آوردند . و کشیدن چفیه ام را بر مزار پاکشان برای تبرکی بسنده کردم . بعد از قرائت فاتحه و التماس برای دعا. در حال بر گشتن بودم . تقریبا دور شده بودم . احساس کردم چیزی چفیه ام را که دور گردنم بود , می کشد . نگاه کردم ... آه گلی از مزار شهید از چفیه ام آویزان بود ... [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 1:12 ] [ پرستو ]
[ ]
فرمانده عشاق دل, آقا حسین است. بیراهه مرو ساده ترین راه حسین است. از مردم گمراه جهان را مجویید. نزدیک ترین راه به الله حسین است.
*** السلام علی الحسین. و علی علی بن الحسین. و علی اولاد الحسین. و علی اصحاب الحسین. [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 22:0 ] [ پرستو ]
[ ]
خدا گفت : با نام من شروع کن. من نفهمیدم کی شروع کردم! خدا گفت : برای من زندگی کن. من نفهمیدم برای چه زندگی کردم! خدا گفت : تو تلاشت را بکن و نتیجه را به من بسپار. من فقط به نتیجه فکر کردم! خدا گفت : مرا فراموش نکن. ومن تنها کسی را که فراموش نکرده بودم خودم بودم! یا رب ارحم ضعف بدنی... [ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 16:33 ] [ پرستو ]
[ ]
و او هنگام شهادت با خون پاکش نوشت : خواهرم حجاب تو از خون من رنگین تر است ...
و همه چیز را در یک جمله گفت و رفت...
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 2:6 ] [ پرستو ]
[ ]
سلام: سلامی پراز شرمندگی , پر از بغض و پر از غم ... دلم گرفته... دلم میخواد به یکی از نقاط بلند شهر برم که هیچ کس آنجا نیست و خدا را با تمام وجود فریاد بزنم. دلم گرفته میخواهم فقط با شما درد دل کنم... اگر شما نبودیدمعلوم نبود که چندمین بد قولی انسان به رهبرش در تاریخ ثبت میشد. اگر شما نبودید معلوم نبود که ما الان کجا بودیم. اگر شما نبودید... فکر کردن به آن هم عذاب آور است. و اما چقدر احمق و کوته فکرند کسانی که ذره ای در پیروزی این انقلاب سهیم نبودند و مفت می خورند و می خوابند و ادعا دارند و از غرب و آزادی و روشنفکری دم می زنند, و به راستی که آزادی اینها عین اسارت و بدبختی است. شهدای عزیز : از شما می خواهم برایمان دعا کنید و همواره راه را نشانمان دهید وما را پاسدار و پیرو خون پاکتان قرار دهید . و سلام مارا به آقا برسانید. خدا نگه دار راه پاکتان دلتنگ دلتنگی هایتان پرستو
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 19:51 ] [ پرستو ]
[ ]
نشانت کجا بود؟ گفتی قلب های شکسته !؟ یا... دوباره بگو لطفا... شنیدم ... می آیم ... منتظرم بمان !
برگرفته از کتاب:بنویس او... بخوان تو [ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 23:53 ] [ پرستو ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |